مقدمه:
ارتباطات و تمدنها
مناسبات تاريخی ديرين دارند و در طول عصرهای مختلف زندگی اجتماعی انسانها،
تاثيرگذاریها و تاثيرپذيریهای
متقابل گوناگون داشتهاند. به عقيده برخی از متفكران معاصر، ايجاد و تحول
امكانات و وسايل ارتباطی، خود از عوامل اصلی ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ سياسی و دگرگونیهای
تمـــدنهای جهان بودهاند و بعضی از انديشهگران
هم، پيدايش و گسترش شيوههای متعدد ارتباطی را از ابتكارها و ويژگیهای
امپراتوریها و تمدنهای
سرزمينهای خاص به شمار آوردهاند.
هارولد انيس تاريخشناس و اقتصاددان مشهور كانادايی از نخستين پژوهشگران غربی است كه به مطالعات مستقل دربــــاره نقش ارتباطات در تمدنهای
جهانی و از جمله تمدن غرب پرداخته است. وی در كتاب معروف خود به نام
«امپراتوری و ارتباطات» و همچنين كتاب مكمل آن موسوم به «سوگيری ارتباطات» تاثير تكنيكهای
مختلف ارتباطی در تحول جوامع انسانی را بررسی كرده و با تاكيد بر
اثرگذاری خاص وسايل ارتباطی در «زمـــان» و «مــكان» برای آنها در دگرگونیهای
تاريخی امپراتوریهای باستانی و از جمله ايران و همچنين دنيای اسلام و نيز وضع
كشورهای غربی در دوره پس از رنسانس سهم بسيار بزرگی قائل شده است. به عقيده او بعضی از وسايل مورد استفاده انسان مانند سنگنوشتهها،
نوشتههای روی ظروف سفالی، نوشتههای
روی پاپيروس و نوشتههای روی پوست حيوانات، به سبب قابليت دوام آنها، در بعد
زمانی بر مسائل اداره جوامع تاثير گذاشتهاند و برخی از وسايل ديگر نظير نوشتههای
روی كاغذ، كتابها و مطبوعات چاپی و وسايل و تكنولوژیهای
نوين ارتباطی، همچون تلگراف و راديو، به علت قابليت تحرك آنها، در بعد مكانی براين مسائل اثر گذاشتهاند.
در روابط و مناسبات ميان دولتها در
سطحهای مختلف نيز ارتباطات هميشه به نحوی نقـش مهمی ايفا كردهاند.
به گونهای كه میتوان
ارتباطات را به جای معرفی يك عنصر خاص و جداگانه روابط دولتها، به عنوان جزئی
از فعاليتها و اقدامات ديپلماتيك و نظامی و اقتصادی آنها در روابط بينالمللی
به شمار آورد.
تاثير ارتباطات در روابط بينالمللی
به حدی اهميت يافته است كه برخی از محققان و متخصصان علوم سياسی و همچنين علوم ارتباطات، از آن به عنوان يكی از اركان مهم روابط مذكور، نام میبرند
و پديدههايی همچون نقش بسيار فراگير مقالهها
و تفسيــرهای رسانهای در افكار عمومی، سانسور و دستكاری تبليغاتی افكار و
عقايد در جهت تحقق هدفهای موردنــــظر دولتها
و انتقال پيـــامهای آنها به دولتها
و ملتهای خارجی از طريق وسايل ارتباط جمعی و تكنولوژیهای
نوين اطلاعات و ارتباطات را زمينههای مناسبی برای به كارگيری اين امكانات
ارتباطی در جهت تامين منافع ملی مورد توجه سياست خارجی و ديپلماسی و همچنين جنگ روانی (عمليات روانی كنونی) میشناسند.
برخی از محققان علوم سياسی، كه در اوايل سالهای
دهه 1950 و همزمان با تشديد جنگ سرد، به بررسی نقش ارتباطات در روابط بينالمللی
پرداخته بودند، از ارتباطات به عنوان «بعد چهارم» اين روابط، سخن گفتهاند.
«هارولد لاسول» سياست شناس و پژوهشگر ارتباطی معروف آمريكايی، تحت تاثير شرايط محيط جنگ سرد دو بلوك متخاصم شرق و غرب،
«جنگ سياسی» را به منزله فعاليت اصلی دولتها
در روابط خاص دو بلوك ياد شده، معرفی كرده بود و استفاده از وسايل ارتباط جمعی به منظور پيشبرد هدفهای
اين جنگ ويژه را ضروری شناخته بود.
به عقيده وی،
«... جنگ سياسی، اين انديشه مهم را كه بايد تمام عناصر آن با اهداف
مورد نظر تناسب داشته باشند، به دقت مشخص میكند... ديپلماسی به عنوان مثال، میتواند
برای خنثی كردن قدرت دشمنان بالقوه و يا جدا كردن متحدان از دشمن، به كار گرفته شود ... هنـــــگامی كه ما از ديپلماسی سخن میگوييم،
تدارك تفسيرها و اظهارنظرهای رسمی را در ذهن داريم...در حالی كه ارتباطات جمعی به مخاطبان انبوه توجه دارند،
ديپلماسی از طريق مذاكرات رسمی اقدام میكند... جنگ سياسی، استفاده از وسايل
اقتصادی را نيز در بر میگيرد...»
به طور كلی، دولتها برای تامين هدفهای
ملی خود، در برابر دولتهای ديگر، از چهار طريق و يا با توجه به چهار بعد،
فعاليت و اقدام میكنند. اشاره به اين طرق يا ابعاد چهارگانه، به ترتيب عددی و
تقدم و تاخر آنها در زمينه موردنظر، به معنای برتری يكی بر ديگری نيست. زيرا هر كدام از آنها در روابط بين دولتها
از اهميت زيادی برخوردارند. در عين حال، برای سهولت شناخت اين ابعاد، میتوان
آنها را به طور شمارشی و به صورت زير معرفی كرد:
1. نخستين بعد روابط دولتها،
ديپلماسی است كه مذاكرهها و تبادل نظرهای مربوط به مناسبات و توافقها
يا قراردادهای دوجانبه و يا چندجانبه آنها را در برمیگيرد.
2. بعد دوم اين روابط، جنبه اقتصادی دارد و به مبادله منابع مورد توجه دولتها،
مربوط میشود.
3. سومين بعد روابط دولتها، دارای جنبه نظامی است و به استفاده از قدرت
منابع نظامی و يا تهديد استفاده از اين قدرت، برای نيل به هدفهای ملی معطوف میباشد
و يا چنان كه اكنون بيش از پيش معمول شده است، به تحقق هدفهای ملی چند كشور
توجه دارد.
4. بعد ديگر روابط دولتها،
كه گاهی از آن به عنوان «بعد مخفی يا نامرئی» نيز نام برده میشود،
«فعاليت
اطلاعاتی» و به عبـــارت دقيقتـــر، جمعآوری
اطلاعات محرمانه، به منظور تقويت سازمانهای سياسی و نظامی كشورها و كمك به
برتری وضعيت آنها در برابر كشورهای ديگر را شامل میگردد. اما به سبب آن كه اين
گونه فعاليتها، به عنوان پشتيبانی از فعاليتهای
ابعاد ديگر روابط دولــــتها به كار گرفته میشوند
و عموما به طور مشخص صورت میگيرند، میتوان
در طبقهبندی ابعاد و روابط دولتها،
از آن به عنوان "بعدچهارم" ياد كرد.
|
" " |
|
بعضی از
انديشهگران، پيدايش و گسترش شيوههای متعدد ارتباطی را از
ابتكارها و ويژگیهای امپراتوریها و تمدنهای سرزمينهای خاص
به شمار آوردهاند. |
|
" " |
اين قبيل فعاليتها
را برخی، بعد روانشناختی يا اطلاعاتی روابط دولتها نيز نامگذاری كردهاند
و گردآوری و انتقال اطلاعات، انديشهها، ادراكها
و پيامها را از مهمترين
جنبههای آن معرفی نمــودهاند.
ترديدنيست كه فعاليتهای اطلاعاتی در سه بعد ديگر روابط دولتها
نيز اعمال میشوند اما در عصر حاضر بعد اخير به عنوان يك جنبه متمايز و مستقل
روابط دولتها در آمده است و هدفهای
خاص خود را دنبال میكند.
با تمام احوال، نبايد فراموش كرد كه بعد چهارم روابط دولتها، به طور
جداگانه از سه بعد ديگــر بــه فعــاليت و عمل نمیپردازد، بلكه همواره بر آنها
تاثير میگذارد و متقابلا از آنها
تاثير میگيرد.
در هر صورت، ارتباطات و اطلاعات در روابط بينالملل نقش بسيار مهمی به
عهده دارند و با توجه به آن كه ارتباطات هميشه حامل و ناقل نشانهها، نمادها و
پيامهای حاوی اطلاعات مختلفاند،
كاركردهای خبری، آموزشی، تفريحی، انگيزشی، اقناعی و تبليغی گوناگون نيز دارا هستند. اطلاعات را میتوان
به شكل كلمات، اصوات يا تصاوير و يا تركيبی از آنها ارائه كرد و يا آنچنان كه
اخيرا معمول شده است به صورت دادههای ديجيتال يا الكترونيكی عرضه نمود.
در اين ميان، ارتباطات بينالمللی،
ارتباطات بين دو يا چند طرف(ملتها، دولتها
و سازمانها) را كه در مناطق جغرافيايی مختلفی قــــرار دارند، شامل میشوند.
در طول چهار قرن اخير، تعريف نظام اصلی سازماندهی، جوامع براساس مفهوم (دولت - ملت) استوار بوده است؛ در اين چارچوب ، ارتباطات دولت - ملتها
در سطحهای گوناگــــون صـورت میگيرنـد،
ارتباط ميان نمايندگان رسمی دولتها، معمولا به عنوان
«ديپلماسی» شناخته میشود
و در زمان به هم خوردن اين ارتباط، از آن به عنوان برخورد يامنازعه، سخن به ميان میآيد.
ارتباط ميان دست اندركاران غيردولتی، مانند شر كتهای بازرگانی و يا افراد
معمولی هم از طريق مبادلات گوناگون همچون تجارت و سياحت و انواع ديگر تبادل اطلاعات و تجربيات صورت میگيرد.
به همين لحاظ برخی از محققان، علوم ارتباطات، به جای اصطلاح
«ارتباطات بينالمللی»
كه به عقيده آنان با يك صفت فراگير محدود همراه است اصطلاح
«ارتباطات جهانی» را كه از حيث دامنه فراگيری، صفتــی وسيعتر
در بر دارد، به كار میبرند و بعضی ديگر هم به جای دو اصطلاح يادشده، اصطلاح
«ارتباطات سراسر زمينی» را ترجيح میدهند.
به هر حال، با توجه به آن كه شاخص اساسی ارتباطات بينالمللی
معاصر، كاربرد وسايل ارتباط جمعی و تكنولوژیهای نوين اطلاعات و ارتباطات در
جهت تسهيل و توسعه روابط دولت ها و سازمانهای غيردولتی و همچنين افراد در سطح
جهانی به شمارمیرود، كشورهايی كه در زمينه مطبوعات، سينما، راديـــــو و
تلويزيون و نيز ماهوارههای پخش مستقيم تلويزيون و شبكههای
اطلاعات الكترونيكی از امكانات بيشتری برخوردارند، طبيعتا در صحنه روابط بينالمللی
و به ويژه استفاده از ارتباطات برای پيشبرد سياست خارجی و ديپلماسی ملی نيز موفقترند.
1- كاربرد ارتباطات در سيــاستهای جهانی
در دو قرن اخير، استفاده از وسايل و تكنولوژیهای
ارتباطی به منظور جلب افكار عمومی ملی و بينالمللی و نيل به هدفهای
سياسی جهانی، بيش از پيش اهميت يافته است. در قرن نوزدهم روزنامه تايمز لندن (تاسيس در سال 1787) خبرگزاری رويتر(تاسيس در سال 1851 ) و كابلهای
تلگرافی زيردريايی، تاسيس نخستين كابل تلگرافی بين اروپا و آمريكا (در سال1866) در پيشبرد
سياست خارجی و مقاصد جهانی امپراتوری انگلستان، نقش بسيار مهمی داشتند. در اواسط قرن نوزدهم در محافل سياسی و ديپلماتيك كشورهای قارهای
اروپايی، اغلب گفته میشد كه سياست جهانی انگلستان را روزنامه تايمز و خبرگزاری
رويتر تعيين و هدايت میكنند. اهميت خطو ط تلگرافی نيز در همين دوره برای
انگلستان، جنبه حياتی پيدا كرد هبود به گونهای
كه پس از شورش استقلال طلبانه مردم هند درسال 1857، فشار دولت انگلستان بر دولت ايران، برای كسب امتياز عبور خط تلگرافی لندن - دهلی از خاك ايران، به منظور كنترل سريعتر
و بيشتر شبه قاره هند از پايتخت انگلستان، شدت يافت و سرانجام در سال 1863 به
تحميل قرارداد تاسيس خطوط تلگرافی در ايران كه نخستين قرارداد استعماری تحميل شده به ايران در دوره قاجاريه است، منتهی گرديد.
سلطه ارتباطی جهانی انگلستان، در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم گسترش فوقالعادهای
پيدا كرد. به طوری كه به موازات افزايش قدرت نظامی و اقتصـــادی ايالات متحده در سالهای
اول قرن بيستم و كمكهای آن به كشورهای متحد اروپايی درجريان جنگ جهانـــی اول،
تلاش دولت آمريكا برای به دست گرفتن رهبری دنيا و رقابت و مقابله با نيرومندترين امپراتوری وقت در تمام زمينهها
افزايش يافت و در عرصه ارتباطات به تعطيل شعبه كمپانی راديويی عظيم انگلستان موسوم به
«كمپانی ماركونی» در ايالات متحده و تاسيس"شركت بزرگ راديو آمريكا" با مشاركت كمپانیهای
مشهور "جنرال الكتريك"، "وستينگهاوس" و "تلگراف و تلفن آمريكا" (اي.تي.اندتي) و همراه با نظارت مستقيم دولت، به جای كمپانی راديويی مذكور، منجر شد. در همان زمان، كوشش آمريكا برای
پايان دادن به سلطه خبرگزاری "رويتر" بر بازار اخبار قاره آمريكا، از جمله در داخل ايالات متحده نيز آغاز گرديد و سرانجام در جريان جنگ جهانی دوم و به ويژه در پايان اين جنگ، سبب
برتری يافتن خبرگزاری آمريكايی "آسوشيتدپرس" بر خبرگزاری انگليسی "رويتر" شد.
الف. گزارشگری جنگ
انــگلستان برای استفاده از گزارشهای مطبوعاتی
جنگهای نظامی، در جهت تحقق هدفهای
سياست جهانی سلطه آميز خود نيز پيشگام بوده است. برای نخستين بار، اخبار و گزارشهای
مستقيم از چگونگی برخورد نظامی در صحنههای منازعات، به وسيله "ويليام هواردراسل" خبرنگار
روزنامه تايمز لندن در جريان جنگ كريمه (شبه جزيره شمال دريای سياه)، كه در سالهای 1854
تا 1856، بين روسيه از يك سو و تركيه و انگلستان، فرانسه و ايتاليا از سوی ديگر، در گرفته بود، تهيه شدند و در اين روزنامه به چاپ رسيدند. اين اخبار و گزارشها،
پيش از انتشار آنها، از سوی مقامات نظامی انگليسی دستكاری و سانسور میشدند و به گونهای
كه با منافع دولت انگلستان انطباق داشته باشند، سپس به خوانندگان عرضه می گرديدند. به اين ترتيب، شيوه گزارشگری جنگهای
كريمه، اولين نمونه سانسور و تحريف اخبار و تصويرپردازی منفی از دشمن در گزارشهای خبری
جبهههای نظامی در دوره معاصر را، كه در جنگهای
اول و دوم جهانی و برخی از جنــــگهای دهههای
اخير مانندجنگ خليج فارس به اجرا در آمدند، پديد آورد. پيش از آن، معمولا خبــرنگاران اجازه حضور در جبهههای
جنگ را نداشتند و برخی از نظاميان، وظايف تهيه گزارشهای رسمی اين جبههها
را ايفا میكردند.
استفاده از فعاليتهای خبری روزنـــــامهنگاران
در جهت تحقق هدفهای سياستهای
جهانی كشورهای بزرگ غربی، از طريق تدارك حملات نظامی آنها به كشورهای ديگر نيز از نيمه دوم قرن نوزدهم، نمونههای
جنجال انگيزی ايجاد نموده بود كه در ميان آنها پرداخت كمكهای مالی بيسمارك
صدراعظم آلمان به برخی از روزنامه نگاران فرانسوی برای ترغيب آنان به گسترش مخالفت با سياستهای
ناپلئون سوم امپراتور وقت فرانسه و ايجاد تزلزل در اركان سياسی و نظامی اين كشور، به منظور تدارك حمله آلمان برای تصرف ايالتهای
"آلزاس" و "لرن" در سال 1870 از موارد بسيار معروف به شمار میرود.
مهمترين و پرسروصداترين نمونه كاربرد
گزارشهای خبری مطبوعاتی برای نيل به هدفهای
سلطه آميز جهانی و توسعه قدرت نظامی و سياسی دولتهای بزرگ، اقدام "ويليام
راندلف هيرست"، مدير روزنامه جنجالی "نيويورك جورنال"، برای اعزام خبرنگار ويژه به كوبا، در جريان مناقشه سياسی شديد ايالات متحده آمريكا و اسپانيا و تهيه مقدمات حمله نظامی آمريكا
به اين سرزمين و بيرون راندن نظاميان اسپانيايی در سال 1898 بود.
هيرست با انتشار گزارشهای
هيجان انگيز درباره خشونتهای اسپانيايیها
عليه استقلال خواهان كوبا، افكار عمومی ايالات متحده را عليه ادامه سلطه امپراتوری اسپانيا بر سرزمين مذكور، برانگيخت. وی برای تهييج هرچه بيشتر
مردم آمريكا و تدارك مقدمات حمله ايالات متحده به كوبا، يكی از خبرنگاران خود به نام "فردريك رمينگتون" را كه در تصويرگری و عكاسی مهارت داشت، به هاوانا مركز كوبا فرستاد، تا از
چگونگی خشونتهای اسپانيايیها
و مبارزات كوبايیها عليه آنان برای نيويورك جورنال، گزارش تهيه كند.
اين خبرنگار در يكی از پيامهای تلگرافی كه برای هيرست به نيويورك فرستاد، چنين
نوشت:
"همه چيز آرام است، هيچ گونه اغتشاش و آشوبی وجودندارد، جنگ روی نخواهد داد و میخواهم
به آمريكا بازگردم."
هيرست در پاسخ خبرنگار خود برای او پيام فرستاد:
"لطفا در كوبا بمانيد. شما تصوير ارسال كنيد، من مقدمات جنگ
را فراهم خواهم كرد."
|
" " |
|
در روابط و
مناسبات ميان دولتها در سطحهای مختلف نيز ارتباطات هميشه به
نحوی نقـش مهمی ايفا كردهاند. به گونهای كه میتوان ارتباطات
را به جای معرفی يك عنصر خاص و جداگانه روابط دولتها، به
عنوان جزئی از فعاليتها و اقدامات ديپلماتيك و نظامی و
اقتصادی آنها در روابط بينالمللی به شمار آورد. |
|
" " |
هيجانانگيزترين
كار مدير "نيويورك جورنال" در راه تهيه مقدمات جنگ آمريكا و اسپانيا بر سر كوبا، فرار دادن يك دختر كوبايی از زندان اسپانيايیها
به وسيله يكی ديگر از خبرنگاران او بود. روز بعد از فرار دادن اين دختر، روزنامه ياد شده در دهم اكتبر 1897 با حروف درشت تيترهای زير را در بالای صفحه اول آن چاپ كرد:
"اوانجلينا سينرو" به وسيله روزنامه ما، آزاد شد.
به اين ترتيب، يك روزنامه آمريكايی با يك اقدام ناگهانی موفق شد،
آنچه را كه ديپلماسی آمريكا با وجود كوششهای فراوان در طول چندين ماه نتوانسته
بود انجام دهد، به تحقق برساند.
مدتی بعد، يك ناوشكن آمريكايی به طور تصادفی در نزديك سواحل مجاور هاوانا، منفجر
شد. هيرست بلافاصله مسووليت انفجار ناوشكن را به عهده دولت اسپانيا گذاشت و سپس با انتشار اخباری درباره ساخت ناوهای جنگی جديد اسپانيا برای مقابله با آمريكا، افكار عمومی را بيش از
پيش برای ورود ايالات متحده به نبرد نظامی عليه اسپانيا بر سر كوبا آماده ساخت. تا سرانجام چند ماه بعد در سال 1898، دولت آمريكا در مورد مساله كوبا، به اسپانيا اعلان جنگ داد و آن
سرزمين را تصرف كرد.
جريان اخير و فعاليتهای
مطبوعاتی جنجالانگيز و هيجانانگيز
"ويليام راندلف هيرست" سبب شدند كه سالها بعد، "اورسن ولز" سينماگر و هنرپيشه
معروف، در تهيه داستان فيلم "همشهری كين"، كه در واقع حاوی زندگی نامه هيرست بود، از آن الهام بگيرد.
در سالهای
اول قرن بيستم و در آستانه جنگ جهانی اول بسياری از مطبوعات جنجالی غربی در آمريكا و اروپا، برای جلب خوانندگان بيشتر، به انعكاس اخبار خشونتها
در صفحات خود پرداختند. در طول جنگ مذكور هم افراط برخی از مطبوعات آمريكايی در بزرگتر
كردن واقعيتهای جنگی و ايجاد نگرانیهای
بيشتر در افكار عمومی، نوعی عكسالعمل منفی عليه روزنامه نگاران در آن كشور
ايجاد كرد و درپی آن، با انتشار گزارشهای غير عينی و هيجانانگيز
خبرنگاران آمريكايی دربــاره انـــقلاب روسيــه، بی اعتمادی خوانندگان نسبت به مطبوعات ايالات متحده افزايش يافــت. به طوری كه برای مقابله با بحران اعتبار روزنامه نگاری آمريكا، از
يك سو "والتر ليپمن" متفكر و روزنامه نگار معروف آمريكايی، كتاب مشهور "افكار عمومی" را در سال 1922 منتشر كرد و ضمن آن شيـوههای
روزنامهنگاری جنجالی و هيجانانگيز
موجود را شديدا مورد انتقاد قرار داد و از سوی ديگر، انجمن سردبيران مطبوعات آنجا، برای نخستين بار، مجموعه اصول اخلاقی حرفه روزنامهنگاری
را در سال 1923تدوين و تصويب نمود. در همين شرايط بود كه در سطح بينالمللی هم
جامعه ملل برای تشويق مطبوعات به دفاع از صلح و تفاهم بينالمللی، در سال 1925،
قطعنامه خاصی تصويب كرد.
ب. سوابق و علل توجه به اخبار خشونت و جنگ
برخی از متفكران معاصر، با تكيه بر نوشتههای مورخان دورههای
گذشته جهان، بر خوردهای نظامی و جنگهای قدرتهای
متــخاصم را نــاشی از اختلافهای فرهنگ و تمدم آنها معرفی میكنند.
به عنوان نمونه، میتوان از اظهار نظرهای هرودت، مورخ مشهور يونانی درباره نقش اختلاف
فرهنگهای ايران و يونان در جنگهای
آنان در دوران باستان نام برد. اين گونه اظهار نظرها همچنين سبب شده است كه بعضی از متفكران معاصر غربی مانند "ماكس وبر"، پيروزی نظامی يونان بر ايران را عامل تاريخی پيشرفت "تمدن" غربی و شكست
"بربريت" شرقی معرفی كنند.
1. جنــگ بر اثر اختلاف فرهنگها
"گوردون مارتل" استاد انگليسی تاريخ معاصر، كه سرپرستی مجموعه "تاريخ بينالمللی نوين"،
در موسسه انتشاراتی "راتليج" را به عهده دارد، در پيش گفتار يكی از كتابهای اين مجموعه
با عنوان "ارتباطات جهانی، امور بينالمللی و رسانه ها از 1945" تاليف "فيليپ تيلور"
استاد انستيتوی مطالعات ارتباطی دانشگاه "ليدز" انگلستان، چنين نوشته است:
"آنچه اكنون به عنــوان تاريــخ "بينالمللی"
به آن استناد میكنيم، ابتدا از سوی كسانـــی كــه به نخستين كوششهای
اروپاييان برای تدارك يك پژوهش تاريخی حقيقی درباره گذشته دست زدند، طرف توجه واقع شده بود و از آن زمان، همچنان دغدغه اصلی تاريخ نويسان به شمار میرود.
"هرودت" مورخ يونانی كه به تشريح جنگهای ايران و يونان اقدام كرده بود، اين
موضوع را با رويكردی متفاوت با "توسيديد" مورخ ديگر يونانی بعد از وی، مورد نظر قرار داده بود. همان طور كه گفته شد، هرودت عقيده داشت كه پاسخ به پرسشهای
مربوط به علل برخورد نظامی بين ايرانيان و يونانيان را بايد در اختلاف موجود بين دو فرهنگ، جستوجو
كرد. به همين لحاظ، او در كتاب تاريخ خود، سنن و آداب و عادات و عقايد دو تمدن ايرانی و يونانی را بررسی نموده بود.
انتقادگران هرودت از مدتها
پيش، خاطرنشان ساختهاند كه وی به طور تصادفی به اين گزينش رسيده و در برابر يك
وضعيت آشكار، شيوه هواداری يكجانبه از يونانيان را پيش گرفته است. اما چنين انتقادهايی هرگز درباره "تيوكليدس" كه با تشريح "جنگهای
پلوپنزی" وظيفه تاريخ نويسی خود را به صورتی روشمندتر انجام داده است و از وضعيتی روشن، واقع بينانهتر
استفاده كرده است، مطرح نشدهاند. در طول دو هزار سال بعد از آن دوره، تاريخ
نويسان ديگری نظير "نيكولو ماكياولی"، "لئوپولدفون رانك" و "آرنولد توين بی" نيز سنت تاريخ نويسی را دنبال نموده اند ولی دوگانگی موجود ميان رويكرد "مردم شناختی" تاريخ و رويكرد
"آرشيوی" آن همچنان پابرجا مانده است.
سرپرست مجموعه تاريخ بينالمللی
نوين" سپس درباره رويكردهای مذكور چنين توضيح داده است:
"... مورخان ديپلماسی، اغلب به عنوان جويندگان و گردآورندگان حريص اسناد آرشيوی، محكوم
شده اند و "مورخان جهانی" يا جمع بندی كنان و نتيجه گيران، به سبب ايجاد ساختارها و انگارههايی
كه هرگز وجود نداشتهاند و همچنين به لحاظ ارائه توجيههايی
كه هرگز در برابر واضحات قابل دسترسی، به آزمون گذاشته نشدهاند، مورد حمله
قرار گرفتهاند"
پروفسور مارتل در اين
پيشگفتار، پس از بررسی كوتاه تعارضهای دو شيوه قديمی تاريخ نويسی غربی از عصر
يونان باستان تا دوره معاصر، شيوه كار همكاران خويش را تركيبی از شيوههای ياد
شده معرفی كرده است:
هدف مجموعه "تاريخ بينالمللی
نوين" آن است كه دو سنت قديمی را با هم درآميزد و "هرودت" و "توسيديد" را در كنار هم قرار دهد. به بيان ديگر، در حالیكه
مورخان پيرو سنت سياسی گزارشگری روابط رسمی دولتها، شيوه كار خود را براساس
استفاده از ثروت عظـيم پـــژوهـــش آرشيوی استوار می سازند، مولفان مجموعه مذكور، كوشش میكنند
به مسيرهای ديگر تحقيق كه پس از جنگ جهانی دوم، بيش از پيش افزايش میيابند،
توجه نمايند.
پژوهشگران معاصر، اكنون به ايدئولوژی، فرهنگ، مهاجرت و ارتباطات، اسطورهها
و قالبهای ذهنی، بازرگانی و امور مالی، به عنوان عناصر اصـــلی درك صحيح تاريخ
بينالمللی، مینگرند...
كسانی كه به روند روابط بينالمللی در قرن بيستم علاقه دارند از نقش پرمعنا و
شايد انقلابی رسانهها در اين زمينه به خوبی آگاهند. گزارشها
و تفسيرهای مطبوعات، راديو و تلويزيون و اخيرا اينترنت، شيوههای روابط و
مناسبات دولتها با يكديگر را عميقا دگرگون كرده اند و در اين ميان، رابطهمندی
روزنامه نگاران و مقامات رسمی هم به سبب آن كه به رغم وابستگی متقابل، اكنون به يكديگر با سوء ظن در مرز دشمنی نگاه میكنند،
بسيار پيچيده شده است...
2- شيفتگی رسانهها
به جنگ و بی اعتنايی آنها به صلح
يوهان گالتونگ متفكر و محقق مشهور نروژی، در پيشگفتار كتابی با عنوان "ارتباطات و فرهنگ در جنگ و صلح"، وسايل ارتباط جمعی را به سبب نداشتن ديدگاه هواداری از صلح و امنيت، قابل سرزنش
میداند. به عقيده او، رسانهها
نه تنها به صورت غيرعادی نسبت به جنگ و خشونت، شيفتگی نشان میدهند، بلكه
نيروهايی را كه در خدمت به صلح عمل میكنند نيز به فراموشی میسپارند.
به گونهای كه در كار خود، بيش از آن كه صدای تفنگها
را خاموش نمايند، اين صدا را قویتر و پرطنينتر،
انعكاس میدهند. وی علت اصلی اين شيوه عمل را پرورش و آموزش نامناسب اداره
كنندگان و گردانندگان رسانهها، معرفی میكند.
به نظر او مديران و همكاران حرفهای وسايل ارتباط جمعی، تحت تاثير شرايط فرهنگی
و آمــــوزشی خود، تنها به جنبههای ظاهری رويدادها و مسائل اجتماعی نگاه میكنند
و برای جلب توجه هرچه بيشتر مخاطبان، آنچه را كه ناگهانی و هيجان آميز و در
عين حال تاسفانگيز و منفی اســـــت، منتشر مینمايند
و در برابر آن، به كوششهای طولانی مدت هزاران و ميليونها
شهروندی كه با صبر و حوصله فراوان، به دفاع از صلح میپردازند، توجه ندارند.
|
" " |
|
تاثير
ارتباطات در روابط بينالمللی به حدی اهميت يافته است كه برخی
از محققان و متخصصان علوم سياسی و همچنين علوم ارتباطات، از آن
به عنوان يكی از اركان مهم روابط مذكور، نام میبرند.. |
|
" " |
اين پژوهشگر نروژی، كه از نخستين انتقادگران شيوههای جاری روزنامهنگاری
غربی در دوره پس از جنگ جهانی دوم، به شمار میرود و مقاله معروف وی در مورد
“ساختار اخبار” هنوز هم به عنوان يك كار تحقيقـــــی نمونه، مورد استفاده قرار میگيرد.
در پيشگفتار كتاب ياد شده ضمن اشاره به فرهنگ غربی به عنوان فرهنگ مسلط جهان، تاكيد میكند
كه اگرچه اين فرهنگ جنبههای خوبی مانند حكومت قانون، حقوق بشر، حرمت زندگی
شخصی فرد و مالكيت خصوصی را ترويج مینمايد، اما نگاه به تاريخ خشونتهای
خونبار قدرتهای استعماری غربی، از زمان كشف آمريكا و قتل عام سرخ پوستان تا
زمان جنايات نازیها در آلمان هيتلری در دوره پيش از جنگ جهانی دوم و در طول
اين جنگ و همچنين توجه به عملكردهای غيرانسانی آنها در دوران استعمار كشورهای كنونی جهان سوم، سطحی بودن ايــن ساختار فرهنگی را مشخص میسازد.
به عقيده او در چنين شرايطی، رسانهها به عوامل و وسايل بی اعتنايی به جوامع
ديگر، عينی معرفی كردن اقدامات غرب و تعريف و توصيف ملی گرايی غربی در برابر ديگران، مخصوصا مسلمانان،جوامع جهان سوم و رنگين پوست تبديل میشوند
و به عبارت ديگر، رسانههای غربی در مورد زمينههای
بد و منفی جهان خود و جنبههای خوب و مثبت جهان ديگر يا جهانهای
ديگر، سكوت میكنند. بنابراين نبايد انتظار داشت كه اين رسانههای
حافظ وضعيت مسلط، فرهنگ مسلط غربی را انعكاس ندهند و به گونهای شگفتانگيز
به تعريف و تمجيد فرهنگهای ديگر بپردازند.
“يوهان گالتونگ”، پس از بيان نكات مذكور، به اين نتيجه میرسد كه فرهنگ جايی
است كه بايد بيشتر توجه خودمان را به آن معطوف سازيم. به اين منظور، به عقيده
او میتوان دهها
هنجار و قاعده و بايد و نبايد در مورد عملكرد رسانهها، تدوين كرد. اما مساله
مهم آن است كه عادتهای بد، تا زمانی كه برخی دگرگونیهای
فرهنگی اساسی روی ندادهاند، باز توليد میشوند.
3- بی توجهی به ارتباطات در مطالعات مربوط به صلح
عدم توجه به نقش ارتباطات در زمينه صلح و امنيــــت، منحصر به
رسانههای همگانی نيست و حتی در مطالعات علمی و تخصصی مربوط به صلح هم خلاء
توجه به اين نقش به چشم میخورد. خانم كالين راچ استاد و محقق آمريكايی علوم
ارتباطات براســاس بررسیهايی كه در اين زمينه انجام داده، چنين نتيجه گرفته
است كه با وجود آن كه در اواخر دهه 1980 و اوايل دهه 1990، در 180 دانشگاه و موسسه آمـــوزش عالی ايالات متحده آمريكا، دوره های كارشناسی مربوط به مطالعات صلح وجود داشتهاند
و در 150 نهاد دانشگاهی ديگر هم درسهايی در اين باره ارائه میشــــدهاند،
اما هيچ جا درسهايی راجع به نقش رسانهها
در حفــــظ صلح و امنيت، عرضــــــه نمیگرديدهاند.
به موجب تحقيقات وی، در مجموعه “مطالعات نظم جهانی" كه در دهههای 1970 و 1980
از سوی عدهای از محققان در ايالات متحده انجــام میشدند
و ضمن آنها، پنج ارزش مهم شامل "صلح"، "عدالت اجتماعی"، "برابر اقتصادی"، "توازن زيست محيطی" و "مشاركت سياسی"، مورد بررسی قــرار میگرفتند
نيز توجه به نقش رسانهها در صلح جهانی، بسيار ناچيز و محدود بود. به همين جهت،
اين پژوهشگر آمريكايی تاكيد كرده است كه برای پيشبرد چنين مطالعاتی، بايد به نقش فرهنگ و ارتباطــات در نـــظم جهانی، توجه بيشتری
معطوف گردد.
خانم كالين راچ، بی توجهی يا كم توجهی مجلههای
تخصصی مربوط به مطالعات صلح به نقش و اهميت ارتباطات در حفظ آرامش و امنــــيت بينالمللی
را يادآوری كرده است به عنوان مثال، او يادآور شده است. كه در شماره مخصوص مجله "گزارشهای
آكادمی علوم سياسی و اجتماعی آمريكا"، راجع به "مطالعات صلح" در ژوئيه 1989، حتی يك مقاله هم درباره رابطه بين وسايل ارتباط جمعی و ارتباطات و فرهنگ، با جنگ و صلح، وجود نداشته است و
تنها در يك مقاله آن، اشاره كوتاهی به نابرابریهای ارتباطی بين كشورهای
ثروتمند شمال و كشورهای فقير جنوب و مسائل مربوط به "نظم نوين جهانی اطلاعات و ارتباطات"، به چشم میخورده
است، همچنين در شماره فوريه 1991 "نشريه بينالمــــــللی علوم اجتماعی"
يونسكو، كه به "منازعه بينالمللی" اختصاص يافته بود، در ميان 11 مقاله آن،
تنها يكی از آنها به گونهای موضوع فرهنگ و ارتباطات را مورد توجه قرار داده
بود. در اين مقاله، نقش تصويرسازی از دشمن در تشديد شرايط منازعهای خاطرنشان
گرديده بود و ضمن آن به جنبههای شنــــاختی و روان شناختی دريافت اين نوع
تصويرها، توجه ويژهای مبذول شده بود. در مقاله ديگری كه در اين نشريه در مورد
راه حل مناقشات و منازعات جهانی انتشار يافته بود و طی آن، بر عوامل سياسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، قومی و روان شناختی اين موضوع تاكيد گرديده بود نيز به رابطه بين ارتباطات و
فرهنگ و پژوهش راجع به منازعههای بينالمللی،
اشاره نشده بود.
مطابق بررسیهای
پژوهشگر مذكور در سال 1991 در ميان مطالب سه شماره "مجله پژوهش صلح"، كه يكی از مهمترين
نشريههای علمی و تخصصی در اين زمينه به شمار میرود،
نيز به نقش ارتباطات و فرهنگ در آرامش امنيت جهانی، توجه لازم معطوف نگرديده بود. به طوری كه در ميان 9 مقاله مندرج در شماره فوريه 1991 اين مجله، كه به "ميانجی گری بينالمللی"
اختصاص يافته بودند، هيچ كدام از آنها به رسانهها و ارتباطات و فرهنگ اشاره
نكرده بودند. در شماره ماه مه آن سال مجله ياد شده، تنها يكی از مقالههای
ششگانه آن، كه به توسعه خطوط ارتباطی بين مسكو و واشنگتن تخصيص داده شده بود، به زمينه ارتباطات مربوط میگرديد
و در شماره ماه اوت 1991 مجله ياد شده هم كــــه پنج مقاله درباره "شيوهها و
راهحلهای
فرهنگی منازعات" را در برداشت، يك مقاله به بررسی مردم شناسانه نقش فرهنگ در حل منازعات، اختصاص يافته بود و در اين زمينه نقش ارتباطات در اين مورد، مقالهای
به چاپ نرسيده بود.
به اين ترتيب، خلاء مطالعات جهانی در مورد نقش ارتباطات و فرهنگ در مسائل مربوط به صلح و جنگ، كنجكاوبرانگيز به نظر میرسد.
در اين ميان، بايد در نظر داشت كه برخی از پژوهشگران اروپای شمالی، در چارچوب فعاليتهای
"انجمن بينالمللی پژوهش درباره صلح"، از سالهای
دهه 1970 به اين گونه مطــــالعات توجه خاص پيدا كردهاند و "انجمن بينالمللی
تحقيق در ارتباطات و رسانهها" و همچنين "انجمن ارتباطات بينالمللی"
نيز از دهه 1980 به برگزاری كنفرانسهای ويژه درباره "ارتباطات و صلح" پرداخته
اند.
2-جهانی سازی اقتصادی و فرهنگی در عصر اطلاعات
در دو دهه اخير، بـــــراثر دگرگونیهای
تازه نظام سرمايهداری و به ويژه پيشرفت و گسترش روند جهانی سازی اقتصادی و تحول و توسعه
سريع تكنولوژیهای اطلاعاتی و ارتباطی، شرايط جديدی در دنيا پديد آمدهاند
و جاذبههای ظاهری آنها سبب شده اند كه بسياری از سياستمداران و دولتمردان و همچنين برخی
از متفكران و جامعه شناسان، از اين تغييرات و تحولات، به عنوان "انقلاب ارتباطات"، "عصر اطلاعــــــات" و "جامعه اطلاعاتی" نام میبرند.
الـــف: مقررات زدايی و خصوصیسازی ارتباطات
در ميان عوامل و عناصر موثر در دگرگونیهای جديد جهانی، میتوان
بيش از هر چيز، به كـــاربرد و پيشبرد شيوههای تازه آزادی گرايی اقتصادی و
محافظهكاری سياسی در دهه 1980 در ايالات متحده آمريكا و انگلستان اشاره كرد.
مقتضيات اجرای اين شيوههای اقتصادی و سياسی و ضرورتهای
تحقق هدفهای آنها در جهت كارايی و سودآوری هـــر چـــــه بيشتر
سرمايهگذاریهای
شركتهای تجاری عظيم فراملی و توسعه بازار جهانی آنها در سراسر كره زمين، از يك
سو به مقررات زدايی، خصوصیسازی و آزادسازی بسياری از فعاليتهای
اقتصادی و صنعتی و مخصوصا ارتباطات دور و ارتباطات راديويی و تلويزيونی، ابتدا در ژاپن و اروپای غربی و جنوب شرقی آسيا و آمريكای لاتين و سپس در سراسر دنيا منجر شدند و از سوی ديگر
با جلب توجه گردانندگان اقتصاد آزاد كشورهای بزرگ سرمايهداری غربی به اهميت
گسترش ارتباطات دور و افزايش وسيع و سريع شبكههای تلفنی و به موازات آن، توليد
و ترويج بسيار گسترده رايانههای شخصی در سراسر جهان، زمينههای
مساعدی برای همگرايی و تركيب تكنولوژیهای ارتباطات دور و ارتباطات رايانهای
و استفاده از شبكههای تله ماتيك و به ويژه اينترنت، فراهم گرديدند و به اين
طريق، بازارهای جهانی كاملا مناسبی برای مقابله با بحران اقتصادی ناشی از ركود صنايع معمولی قبلی و توسعه صنايع جديد ارتباطی و اطلاعاتی پديد آمدند.
همراه با دگرگونیهای مذكور، از اوايل دهه 1990، در پی فروريختن ديوار برلين و
سقوط رژيم سوسياليستی اتحاد جماهير شوروی و دولتهای وابسته به آن و به عبارت
ديگر، با پايان يافتن دوره جنگ سرد در دو بلوك غرب و شرق و از ميان رفتن مناقشات و منازعات دو نظام متعارض سياسی و اقتصادی جهانی، جريان جديد دموكراتيك سازی سياسی و اجتماعی، در
كشورهای اروپای شرقی و آسيای مركزی و قفقاز، برای گذر به سرمايهداری آزادیگرا
و نيز بين كشورهای در حال توسعه آسيايی و آفريقايی و آمريكای لاتين، برای نيل به همين هدف، رو به پيشرفت و گسترش گذاشت.
|
" " |
|
بعضی از
متفكران منتقد آمريكايی، موج جديد پيشرفت و گسترش ارتباطات
رسانهای را نشانه ادامه سلطه فرهنگی آمريكا از دوره پس از جنگ
جهانی دوم تاكنون تلقی میكنند. به عنوان مثال "هربرت شيلر"
معتقد است كه در شرايط جديد دنيا پس از فروپاشی نظام
سوسياليستی شوروی، سلطه فرهنگی جهانی نه تنها كاهش نيافته،
بلكه افزايش هم پيدا كرده است. |
|
" " |
دگرگونیهای
مهم ديگر دوره 20 ساله اخـــير، كه از خصوصیسازی و آزاد سازی ارتباطات دور و
ارتباطات راديويی و تلويزيونی و پيشرفت و گسترش تكنولوژیهای نوين اطلاعات و
ارتباطات سرچشمه گرفته است، تعدد و تنوع بسيار گسترده و روزافزون امكانات و تجهيزات استفاده از انواع برنامههای
تلويزيونی و به ويژه فيلمهای سينمايی و سريالهای
سرگرم كننده و برنامههای موسيقی پخش شده از طريق ماهوارهها
و نوارها و لوحهای ويديويی و اينترنتی است. به طوریكه
بر اثر گوناگونی و فراوانی فرآوردههای فرهنگی و ارتباطی جديد، نيازهای مخاطبان
در سطح داخلی كشورها و همچنين در سطح فراگير جهانی، پيوسته در حال افزايش و گسترش است و اين نيازهای فزاينده، شركتهای
بزرگ فراملی را ترغيب كرده است تا برای دستيابی به بازارهای گستردهتر و
مخاطبان تازه، توليد فــرآوردههای ســرگرمیآميز
و نيز برنامههای تبليغات بازرگانی بيش از پيش فراگير همراه با آنها را افزايش
دهند و به نوعی جهانی سازی فرهنگی، بپردازند.
ب-گسترش جهـــانی فرهنگ رسانهای
اين شرايط جديد جهانی به عقيده محققان ارتباطی انتقادنگر، برای فراگيری "فرهنگ عامه" آمريكايی در سراسر كره زمين، زمينه بسيار مساعدی ايجاد كــــرده است. آن چنان كه در سالهای
اخير، فرآوردههای فرهنگی ايالات متحده آمريكا، دومين مجموعه صادرات اين كشــور، پس از
تكنولوژیهــای هواپيمايی را تشكيل دادهاند
و حتی برخی از پژوهشگران معتقدند كه "... روياهای آمريكايی منعكس شده در فيلمهای سينمايی
و سريالهای تلويزيونی آن در ميان صادرات كمی ايالات متحده مقام اول را دارا هستند" برای
شناخت اهميت جايگاه خاص محصولات فرهنگی در اقتصاد آمريكا، به نمايش در آمدن سريالهای
آمريكايی در 114 كشور دنيا در سال 1997، يك نمونه جالب توجه است. به همين لحاظ، تحت تاثير گسترش جهانی فرهنگ جاذبه آميز آمريكا، عنوانهای
سهگانه "سرزمين فيلم" ،"سرزمين تلويزيون و ويدئو" و "سرزمين موسيقی"به ايالات متحده
آمريكا داده شدهاند.
بعضی از متفكران منتقد
آمريكايی، موج جديد پيشرفت وگسترش ارتباطات رسانهای را نشانه ادامه سلطه
فرهنگی آمريكا از دوره پس از جنگ جهانی دوم تاكنون تلقی میكنند. به عنوان مثال
"هربرت شيلر" كه پيشگام مطالعات انتقادی اقتصاد سياسی ارتباطات در ايالات متحده شناخته میشود،
معتقد است كه در شرايط جديد دنيا پس از فروپاشی نظام سوسياليست شوروی، سلطه فرهنگی جهانی نه تنها كاهش نيافته، بلكه افزايش هم پيدا كرده است همچنين جيمزپتراس محقق انتقادگر ديگر
آمريكايی نيز عقيده دارد، كه "هوليوود"، "سی .ان. ان " و "ديسنی لند"،اكنون بيش از ديگر نهادهای اجتماعی در دنيا تاثير گذارند.
بايد خاطر نشان
ساخت كه در برابر اين انديشههای انتقادی، منتقدان امپرياليسم فرهنگی هم
استدلالهای خاص خود را مطرح میكنند
و معتقدند كه انقلاب ارتباطی ناشی از همگرايی تكنولوژیهای اطلاعات و ارتباطات
و پيشرفت آزادی گرايی اقتصادی و سياسی در سراسر جهان، شيوههای زندگی و ديدگاههای
فكری را تغيـير دادهاند و نظريههای
مربوط به سلطه ارتباطی و فرهنگی جهانی جوابگوی علل و عوامل تحولات پيچيده كنونی دنيا نيستند.