يونس شکرخواه
Jonas@Iranprint.com       

وبلاگ‌ها و ماهی‌ها؛
در فاصله آرزوها و تحليل‌ها

نسخه  pdf

مطالب ديگری از اين نويسنده

 

خبرهايی درباره خودمان و خبرهايی ديگر درباره ديگران از طريق چند لينك به اضافه اظهارنظرهايی درباره زمين و زمان به اندازهای كه حال و حوصله باشد، روی هم ميشود وبلاگ.
   خانه كه ساده باشد روبهراه كردن و قابل استفاده شدنش خيلی آسان میشود، میشود نشر به وسيله يك كليك بر روی دكمه post&publish. شايد باور كردنش مشكل باشد، ولی واقعيت اين است. دكمهای را میفشاريد و يك متن در جهان متون متولد میشود. يك متن تازه به دنيا میآيد و يك امكان انتخاب برای مخاطبان بيشتر میشود و يا بهتر بگويم يك زاويه ديد تازه در كنار هزاران هزار زاويه ديد ديگر قرار میگيرد.
   شما كه دكمه post را میفشاريد، يك حفره به كندوی عسل افكار جهانی اضافه میكنيد. وبلاگها واقعا شبيه كندوی عسل هستند و بلاگرها زنبورهايی كه میكوشند هر روز شهدی را به كندو بياورند، قبول كنيم كه بعضی از اين زنبورها هم نه شهد كه گاه زهر میآورند! ولی خوشبختانه در اين برزن عسل فروشی، انتخابها هم گسترده است. دقت كنيد تا عسل خوب بخريد.

   وبلاگها را میتوان جزو رسانههای آلترناتيو به حساب آورد. آنها مثل سی.ان.ان، واشنگتنپست، نيويوركتايمز، تايم و نيوزويك و غيره بر روی نقشه قدرت و ثروت قرار ندارند و لذا بیمهابا حرف میزنند و در برابر اين رسانههای بزرگ و پارادايمی جز اين كه ديدگاههای متقابل و غيررسمی و غيروابسته به قدرت را مطرح كنند، كار ديگری صورت نمیدهند. البته بعضی از وبلاگها هم خيلی به سياست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه كاری ندارند و فقط و فقط از خودشان و تجارب شخصيشان میگويند. اين كه امروز ساندويچ خوردم، يا اين كه اتاقم گرم است، و يا ماشينم كه پنچر شد انگار خودم پنچر شدم! به اين نوع وبلاگها e-zine يا مجله الكترونيك نمیگويند؛ آنها به me-zine شهرت يافتهاند(مجله من).

   من فكر میكنم دوستداشتنیترين جنبه وبلاگها استقلال آنها از نهادهای رسمی رسانهای باشد. بلاگرها كارت خبرنگاری ندارند اما خبرنگارند و اين شايد اصلیترين مميزه روزنامهنگاری عمومی(public) و سنگ پايه دموكراسی عمومی يا سايبردموكراسی (cyberDemocracy) باشد.
   البته عدهای ميكوشند با سمپاتی كوركورانه از وبلاگها اين پديده را كاملا مستقل و دمكراتيك نشان دهند. اين تلقی تا حدودی درست است، اما فراموش نبايد كرد كه بالاخره هر وبلاگی يا به عبارت بهتر هر بلاگری هم بالاخره مواضعی دارد كه میتواند در همان تعاريف كلاسيك، چپ، راست يا ميانه قرار گيرد و به ديگر زبان، هر بلاگری در اتاق وبلاگ خودش پردههايی دارد و ديوارهايی كه اورا به نحوی در آنجا از اتاق مجاور خودش و يا از چشمانداز ديگران جدا میسازد.
   وانگهی چه كسی میتواند اين نكته را انكار كند كه قدرت و كيفيت يك وبلاگ و يا قدرت و مسئوليت يك وبلاگ در مقابل مخاطبانش تفاوت چندانی از جنبه رفتاری با رسانههای نوشتاری ندارد. هم وبلاگها و هم رسانههای نوشتاری هر دو به كيفيت میانديشند و هردو در مقابل مخاطب به نحوی از انحاء احساس مسئوليت میكنند، چراكه اگر مخاطب اين احساس را در آنها از جنبه كيفيت و مسئوليت نبيند، به مخاطب وفادار آنها تبديل نمیشود.
   مخاطب هم مثل من و شما برای كسی میميرد كه برايش تب كند. نبايد خيال كنيم مخاطبان وبلاگها از كرات ديگر میآيند تا وبلاگ بخوانند؛ خير، آنها هم ويژگیهايی كاملاً ملموس، آشنا و زمينی دارند و الان نوعی جمعيتنگاری در قبال آنها وجود دارد. مثلا تقريبا روشن شده كه زنان و كودكان(به عنوان مخاطبان فراموش شده رسانههای نوشتاری) جزو مخاطبان ثابت وبلاگها هستند، يا كلا اساتيد و تحصيلكردگانی كه دارای انديشههای راديكالی هستند و افكارشان در رسانههای نوشتاری انعكاس نمیيابد يا خودشان بلاگر شدهاند و يا اين كه خواننده و بيننده وبلاگها هستند.
   در اين ليست مخاطبان، قطعا جوانان نوجو و ضدكليشه هم جای گرفتهاند. بنابراين، نمیتوان چنين مخاطبانی را افرادی بیتوجه به كيفيت و مسئوليت قلمداد كرد و به همين دليل است كه میتوانم بگويم اين مخاطبان، مخاطبان بدون تعارف هستند، وقتی با وبلاگ تازهای مواجه میشوند، ابتدا به سراغش میآيند و بلاگر مربوطه هم وقتی hit list خودش را میبيند كلی باد به غبغب میاندازد كه بله اين منم طاووس عليين شده! ولی ناگهان روز بعد با ريزشhit مواجه میشود و تازه میفهمد كه ای دل غافل بالارفتن فوریhit آسان است ولی حفظ آن مشكل است. او تازه درمیيابد كه مخاطبان وبلاگها مخاطبان بیتعارف هستند و اين گونه رفتار میكنند: يك كليك برای هميشه! و يا كليك و ديدار بعدی هرگز!

موقعيت وبلاگها

حالا پرسش اين است كه آيا وبلاگها رقيب رسانههای نوشتاری هستند؟
   پاسخ اين سؤال تقريبا رو به مثبت بودن میرود و میتوان گفت بله! آنها دستكم چشمها را متوجه خودشان كردهاند، ولی آيا پيروز خواهند شد؟ آنها طرف توجه هستند، چرا كه در لج و لجبازی و مچ گرفتن از رسانههای بزرگ حاكم به يك نامه بیپايان به سردبيرها تبديل شدهاند! اما آيا سردبيرها و رسانههايشان هم بیكار خواهند نشست؟

   من هنوز بر اين گمانه نيستم كه رسانههای نوشتاری سنتی به راحتی ميدان را در برابر وبلاگها خالی خواهند كرد، و لذا نمیتوانم در مورد نفوذ وبلاگها غلو كنم. از نظر من الان موقعيت وبلاگها در برابر رسانههای حاكم نوشتاری در همه جای جهان يك موقعيت در حال گذار است.
   راستش را بخواهيد اين وبلاگها و به ويژه وبلاگهايی كه me-zine نيستند و رفتار مناسبی را از خود بروز میهند، میتوانند از يك جهت نوههای نقدرسانهای(media criticism) به حساب بيايند و به همين دليل رقيب جدی رسانههای نوشتاری هستند.

   من نمیدانم چرا هروقت به اين جنبه رقابت نگاه میكنم، يعنی به رقابت شانه به شانه وبلاگهای جاافتاده و قوی با رسانههای نوشتاری، بیاختيار ياد رقص پدربزرگها برای نوههايشان میافتم و اين صحنه تلخی است، چون متاسفانه پدربزرگها میروند و من دلم نمیخواهد رسانههای نوشتاری بميرند. من هنوز بوی سرب ماشينهای اينترتايپ را در مشام دارم، و صدای ماشينهای حروف ريز هنوز در گوشم میپيچد، من دوست داشتم در اتاقم يك گارسه داشتم، و میدانم الان برخی از مخاطبان اين سطور خواهند گفت گارسه ديگر چيست؟ هيچي! هيچی نيست! وقتتان را برای يافتن پاسخ هدر ندهيد، دكمه post&publish را فشار دهيد!

   اما از طرف ديگر، وبلاگهای خوب هم حكم دستياران پژوهشی بیاجر و مزد را برای ما دارند و حماقت است كه به آنها سر نزنيم و يا اين كه آنها را از دست بدهيم. ولی آيا اين ماهیهای كوچولو میدانند نبايد از مسير مارماهیها و نهنگها و كوسهها بگذرند؟ شايد چنين باشد و وبلاگها به مسير خطرناك نروند، اما آن موجودات خطرناك چطور، آيا آنها هم به سوی اين ماهیها نخواهند آمد؟ آيا بيلگيتسها و مايكروسافتهايشان و جفبزوزها و آمازونهايشان به سراغ وبلاگها نخواهند آمد؟
   من از صميم قلب دلم میخواهد پای سوداگری و پای سرمايهداری ديجيتال هرگز به محله وبلاگها باز نشود و اين آرزوی من است، ولی من هرگز آرزوهايم را به جای تحليل قرار نمیدهم. من ترديد دارم اين نئوكاپيتاليسم پتوپهن و بیدروپيكر، هيكل گنده خودش را در بلاگستان ولو نكند! نظر شما چيست؟
   آرزويتان را نمیگويم، دارم از تحليلتان میپرسم.

 

 

 

  

  

 

 

 

 

 

 
 Copyright CCW Magazine